تبليغاتX
میشناسیدم
عقده ها و یا دردهایست درون ما که از ترس ربوده شدن آبرو و یا هر چیز دیگری از فریاد زدن آن بیم داریم.

حقیقت تردیدی است عینی و پا بر جا در هر فرایند تصرف شورمندانه ترین مکونیت و این والا ترین حقیقتی است که یک فرد زنده میتواند بدان دست یابد.

کیر گگور فرد گراست و این بدان معناست که در نظر او ارزش مربوط به فرد است. هیچ ارزش مطلقی وجود ندارد هیچ حقیقت مطلقی وجود ندارد که ما همه باید بپذیریم و به ما بگوید چگونه باید زندگی کنیم به عکس این بر عهده هر فرد است که برای خودش معین کند چه چیزی ارزش آن را دارد که به خاطرش زندگی کند و بمیرد.

"فلسفه ی کیر گگور. ص ۷۵"

+ نوشته شده در  Wed 17 Oct 2007ساعت 0:17  توسط بشناس مرا  | 

صبح ها عادت داشتم قبل از سوار شدن به اتوبوس به روزنامه فروشی نزدیک ایستگاه برم و سیگاری بخرم.

میخواستم فندک را بردارم که تیتر روزنامه ای مشغولم کرد:

" زنان ما آزاد ترین زنان دنیا هستند."

سیگارم را روشن کردم و به طرف پارک پشت دکه رفتم .

مادرم میگفت این پارک از بدن هایی مثل خواهرت به این زیبایی در آمده.

خواهرم سال ۶۷ هفده ساله بود. خبر کشتنش را همراه شاخه گل و نبات و قرآنی آوردند. میگفتند دختر ها به جهنم نمی روند.

سیگارم که تموم شد به سمت ایستگاه رفتم تا شاید بتونم قسط های عقب افتاده رو بپردازم. 

+ نوشته شده در  Sun 30 Sep 2007ساعت 19:55  توسط بشناس مرا  |