عقده ها و یا دردهایست درون ما که از ترس ربوده شدن آبرو و یا هر چیز دیگری از فریاد زدن آن بیم داریم.
میشناسیدم را کسی نشناخت. او را که میدیدند باور نمی کردند که خودش باشد. خود او. آخر مگر میشد؟ ××× از بیم از دست دادن شغل و اخراج از دانشگاه و ... بی نام و نشان بودم اما حال بی نشانی ام دلیلی دگر دارد. اگر تو هم مرا ببینی باور نمی کنی که خودم باشم. خودم هم باور نمی کنم که خودم باشم...