میخواستم فندک را بردارم که تیتر روزنامه ای مشغولم کرد:
" زنان ما آزاد ترین زنان دنیا هستند."
سیگارم را روشن کردم و به طرف پارک پشت دکه رفتم .
مادرم میگفت این پارک از بدن هایی مثل خواهرت به این زیبایی در آمده.
خواهرم سال ۶۷ هفده ساله بود. خبر کشتنش را همراه شاخه گل و نبات و قرآنی آوردند. میگفتند دختر ها به جهنم نمی روند.
سیگارم که تموم شد به سمت ایستگاه رفتم تا شاید بتونم قسط های عقب افتاده رو بپردازم.